مقدمه
تمدن عیلام یکی از قدیمیترین و نخستین تمدنهای جهان است.ایلامیان نه آریایی بودند و نه سامی. برخی از پژوهشگران ایلامیان را با دراویدیان هند همخانواده میدانند.عیلام ، نیرومندترین و دیرپاترین تمدن فلات ایران پیش از ورود آریاییها بوده و تاریخ پیچیده ای دارد.از آغاز و چگونگی برپایی حکومت و نیز پیدایش تاریخ در عیلام، اطلاعی دقیدر دوران قدیم عیلام به مملکتی گفته میشد که از این ولایات ترکیب یافته بود:خوزستان-لرستان-پشتکوه و کوه های بختیاری.عیلام چند شهر مهم داشت که شوش مهمترین شهر عیلام و اینطور که معلوم شده از قدیمی ترین شهر های جهان بوده.همچنین شهرهای ماداکتو,اهوازو خالدالو که گمان میرود در جای خرم اباد امروزی بنا شده بودد.نظام حکومت عیلامی ها پادشاهی بود و سلاطین عیلامی دو پایتخت یا مرکز حکومت در شوش وآنشان داشتند.
عیلامی ها مملکت خود را (انزان سوسونکا)مینامیدند.کلمه عیلام به معنی کوهستان بود و اطلاق به آن محلی میشد که کوهستان بود.پیش از آمدن ایلامیها ، جلگه های شمال خلیج فارس از جمله قدیمیترین نواحی متمدن تاریخ جهان بوده و ناحیه شوش از حدود ۴۰۰۰ سال ق.م. محل سکونت بوده و زیر فرمان پادشاهان آکد(تمدنی در شمال بابل) قرار داشت.
ایلامیان کشورشان را «هَلتَمتی بهمعنی «سرزمین خدا» میخواندند، اکدیان بدان «اِلامتو میگفتند و سومریان آن را با اندیشهنگاشت NIM به معنای «بالا و مرتفع» مینوشتند. نام دو استان در ایران برگرفته از نام باستانی آنان است. علاوه بر استان ایلام، نام خوزستان نیز از واژه آمده که از روی کتیبه نقش رستم و کتیبههای داریوش در تخت جمشید و شوش، به معنای ایلام بوده و بنا به گفته ایرج افشار در «نگاهی به خوزستان: مجموعهای از اوضاع تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی منطقه» در یونانی Uxi تلفظ میشده و اگر گفته ژول آپِر را بپذیریم در ایلامی Xus یا بودهاست. سِر هنری راولینسون نیز تلفظ پهلوی Ūvja را Hobui دانسته که ریشه نام اهواز و خوزستان است. این لفظ از حاجوستان و هبوجستان به دست آمده که در مجمل التواریخ و القصص (ابتدای قرن ششم هجری) در اشاره به خوزستان آمدهاست.

حدود ایلام
در عهود قدیم ایلام به سرزمینی که از این ولایات: خوزستان - لرستان - لرستان پشتکوه - کوههای بختیاری ترکیب یافته بود اطلاق میشد. حدود این سرزمین از طرف مغرب به دجله، از طرف مشرق قسمتی از پارس، از سمت شمال راهی که از بابل به همدان و کرمانشاه میرفت و از سمت جنوب به خلیج فارس تا بوشهر منتهی میشد. شهرهای مهم این سرزمین را چنین نوشتهاند: ۱- شوش که مهمترین شهر ایلام و چنانکه معلوم شده از قدیمترین شهرهای عالم بوده. ۲- ماداکتو روی رود کرخه (احتمالا در ایلام کنونی). ۳- خایدالو که گمان میکنند در جای خرمآباد امروزی بنا شده باشد. ۴- اهواز. اهالی ایلام، سرزمین خود را «انزان سوسونکا» مینامیدند. کلمه ایلام به معنی کوهستان است و آن به قسمتی اطلاق میشد که کوهستان بود
عیلامیان ، بسیاری از ویژگیهای تمدن سومر از جمله یاد گرفتن خط میخی و جایگزین کردن آن به جای خط تصویری خود دریافتند.عیلامی ها قوم سلحشوری بودند و رقیب اصلی آن ها آشوریان که بر بین النهرین(عراق کنونی) حکومت میکردند به شمار می آمدند..آنچه که ازآاثار باقی مانده نشان میدهد که عیلامی ها از نخستین اقوامی بودن که دارای مدارک مکتوبی بوده اند و کارهای اداری را با دستور العمل های مکتوب انجام میداده اند.
عیلامیان هرگز زیر دولت نبودند. ولی در سال ۲۲۸۰ پیش از میلاد عیلامیان که در اوج قدرت خود بودند، اور پایتخت سومریان را اشغال و غارت و خدای ویژه آن را به اسارت بردند. سومر مستعمره و خراج گذار عیلام شد و در پایان در ۲۱۱۵ ق. م در دوره فرمانروایی ریم سین دولت مشترک سومری – اکدی را به طرزی نابود کردند که ملت سومر هیچگاه نتوانست از خرابههای تاریخ سر برآورد.
ایلام در کتاب مقدس
در مورد ایلامیان هم به همین صورت مشابه است و نام درست این سرزمین هَلتَمَتی یا هلمتی است نه نام عبری ایلام که صرفاً از سوی دشمنهای آنها گزینش شده و در کتابهای یهودیها آورده شدهاست که به هیچ وجه علمی نیست؛ ولی بر اساس نظریاتی که در کتاب مقدس یهودیها آمده، ممکن است پسر سام در این منطقه حضور داشتهاست (سِفر پیدایش ۱:۱۴) کَدُرلاعمر نام یک ایزد ایلامی بودهاست و تنها در یک جا آورده شدهاست و در هیچکجا به عنوان یک شاه یاد نشدهاست. ایلامیها همواره با همسایه غربی خود یعنی دولتهای میانرودان از جمله سومر و اکد و جانشینان آنان یعنی آشور و بابل در حال پیکار بوده و در پارهای از زمان شکست میخوردند و زیرنظر بابلیها یا آشوریها درمیآمدند و گاهی نیز بر آنان پیروز میشدند به گونهای که ایلامیها را قومی دانستهاند که یهوه آنان را برای گوشمالی بابل (اشعیا ۲:۲۱) و اورشلیم (اشعیا ۶:۲۲) به کار گرفت، (ارمیا ۲۵:۲۵؛ ۳۴:۴۹؛ حزقیال ۲۴:۳۲) دانیال (دانیال ۲:۸) خویشتن را در رؤیایی در دارالسلطنه شوش نزد نهر اولای دید؛ او صدای مردی را نیز از درون نهر اولای شنید (دانیال ۱۶:۸). شوش محل رخ دادن داستان استر در دوران خشایارشا یا اخشورُش بود. در کتاب استر بارها به بیره (دارالسلطنه) شوش اشاره شدهاست. (۲:۱؛ ۳:۲؛ ۱۵:۳؛ ۱۴:۸؛ ۶:۹؛ ۱۱:۹)

نژاد و ریشه
ایلامیان از مردمان بومی ایران و جنوب غرب ایران به حساب میآیند. آنان نه سامی هستند و نه آریایی. ریشه آنها به مردمان رشته کوههای زاگرس میرسد همانند دیگر مردمان بومی ایران. اصالت لرهای امروزی ممکن است به ایلامیان یا کاسیتها یا حاصل ادغام این اقوام بومی با اقوام مهاجر هند و اروپایی، برسد.
طبق تحقیقات آقای سورنا فیروزی بر روی نمونههای استخوانی هفت تپه، تپه چغامیش، دزفول و شوش و گورهای باستانی از دوران ایلام میانه در هزاره دوم (پیش از میلاد) یعنی چهار هزار سال پیش طی سالهای ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸ در شهرکرد در سالهای بعد تحقیقات توسط مریم رمضانی به هاپلوگروپهای ژنتیکی این مردم دست یافتند. طبق این تحقیقات بالاترین میزان این هاپلوگروپها به ترتیب G2a ,J2 ،R1b (آر یک بی/جی دو/جی دو ای) میباشداد ایلامیان
در (عزرا۹:۴) به مردانی از شوش اشاره شدهاست که آشوربانیپال آنان را به سامره تبعید کرده بود. نحمیا هنگامی که در شوش بود (نحمیا۱:۱) از وضعیت ویرانی حصارهای اورشلیم باخبر شد. هرچند که در کتاب عهد جدید سخنی از شوش در میان نیست؛ زائرانی در روز پنطیکاست- عید پنجاهه که امروزه هم یهودیان پس از عید فصح و هم مسیحیان به مناسبت حلول روح القدس بر حواریون آن را جشن میگیرند- از ایلام به اورشلیم رفته بودند. (اعمال رسولان 9:2)
تاریخ سیاسی ایلام
آگاهی ما از تاریخ ایلام عمدتاً حاصل بازسازی قطعات ناقص از منابع میانرودان (سومری، اکدی، آشوری و بابلی) است. تاریخ ایلام معمولاً به سه دوره با گستره بیش از دو هزار سال تقسیم میشود. دوره پیش از نخستین دوره تاریخ ایلام به نیا-ایلامی مشهور است.
نیا-ایلامی: حدود ۳۲۰۰ پ. م تا ۲۷۰۰ پ. م (خط نیا-ایلامی در شوش)
ایلام باستان: حدود ۲۷۰۰ پ. م تا ۱۶۰۰ پ. م (نخستین اسناد تا دودمان اپرتی)
ایلامی میانه: حدود ۱۵۰۰ پ. م تا ۱۱۰۰ پ. م (دودمان آنزان تا حمله بابلیها به شوش)
ایلام نو: حدود ۱۱۰۰ پ. م تا ۵۳۹ پ. م (۵۳۹ قبل از میلاد آغاز دوره هخامنشی)
دوستان گرامی بخاطر بالا بودن حجم مطالب نمیتونستم تمامی مطالب رو تایپ کنم به همین خاطر برای دانستن اطلاعات بیشتر به کتاب دکتر پیرنیا تاریخ باستان جلد یک رجوع فرمایید.
زبان و خط ایلامی
در مورد زبان مردم عیلام اینطور که گفته شده قدیمی ترین آن زبان انزانی است که دریک دوره متروک شد.بعد از آن زبان سومری و زبان سامی رواج یافت.اماپس از دوره ایی دوباره زبان انزانی زنده و مورد استفاده قرار گرفت.ازاین میتوان فهمید که زبان انزانی در بین مردم معمول بوده.زبان انزانی به عقیده پرشیل این است که زبان انزانی به زبان های اورال والتایی نزدیک بوده.این زبان در ایران دوره هخامنشی جایگاه ممتازی داشت. آخرین اثر مکتوب زبان ایلامی به سالهای حکومت اسکندر مقدونی بر ایران برمیگردد. زبان ایلامی در سال ۱۸۹۰ رمزگشایی شد.خط عیلامیها میخی است که عیلامیها آنرا از سومری ها دریافت کردند.این خظ بعدها با خطوط دیگرازجمله خط بابلی ادغام شد که توسط پادشاهان مختلف انجام گرفت.
دین ایلامیان
اساساً دین ایلامی به گونهای پایدار، فردیت و خصوصیات ویژهای دارد. بخشی از این فردیت در برگیرنده نوعی عبودیت و احترام غیر متعارف به زنانگی ابدی و پرستش مار است که ریشه در جادو دارد؛ مار یک نقشمایه راستین تمدن ایلام است.
ایلامیان مطمئن بودند که همه خدایان یک قدرت اسرارآمیز و فوق طبیعی دارند که به وسیله کلمه «کیتِن» بیان میشد؛ این کلمه از ایلامی به اکَدی با تغییر شکل به صورت «کیدِنُو» وارد شد.
«کیتن هُومبَن» فره ایزدی خاص فرمانروایان بود، به ویژه وقتی که به رأس هرم خدایان ایلام رسید.
دین ایلامیان
اساساً دین ایلامی به گونهای پایدار، فردیت و خصوصیات ویژهای دارد. بخشی از این فردیت در برگیرنده نوعی عبودیت و احترام غیر متعارف به زنانگی ابدی و پرستش مار است که ریشه در جادو دارد؛ مار یک نقشمایهراستین تمدن ایلام است.ایلامیان مطمئن بودند که همه خدایان یک قدرت اسرارآمیز و فوق طبیعی دارند که به وسیله کلمه «کیتِن» بیان میشد؛ این کلمه از ایلامی به اکَدی با تغییر شکل به صورت «کیدِنُو» وارد شد.«کیتاز مهمترین خدایان ایلامی میتوان به این شوشینک اشاره کرد که در میان همه خدایان ایلامی عمیقترین نفوذ را بر روحیات ایلامیها داشتهاست. این خدا فرمانروای جهان مردگان بود و الهههای همکار او ایشنیکَرَب و لَگَمَل بودند. در سرتاسر ایلام اعتقاد به زندگی پس از مرگ وجود داشتهاست، روح جدا شده از زمین توسط دو خدای راهنما، ایشنیکَرَب و لَگَمَل پیشواز و به سوی این شوشینک راهنمایی میشد که رأی خود را در مقام «ارزیاب روحها» صادر میکردن هُومبَن» فره ایزدی خاص فرمانروایان بود، به ویژه وقتی که به رأس هرم خدایان ایلام رسید.خدای خورشید ایلامی نَهونتِ نامیده میشد؛ که در اصل نَن هوندِ یعنی خالق روز بود. نَهونتِ خدای مخصوص اجرای قوانین هم بودهاست. خدای ماه احتمالاً نَپیر نامیده میشد و لقب او درخشنده بود و برای ایلامیان بالاتر از همه پدر یتیمان محسوب میشد.از دیگر خدایان ایلامی؛ سیموت که پیک نیرومند خدایان بود، منزَت که همسر سیموت بود، سَیشوم که حافظ قصر خدایان بود، نَرونتِ که الهه پیروزی خوانده میشد، شَزی خدای رودها که در محاکمات به عنوان قاضی آزمونهای سخت به او متوسل میشدند را میتوان ذکر کرد.
معابد مذهبی
اعمال منظم نیایشی ایلامیان - جدا از سفرهای زیارتیشان- در معابد و زیارتگاههایی صورت میگرفت که مهمترین معبد شناخته شده چغازنبیل است. در میان حصارهای داخلی و خارجی این معبد میتوان باقی ماندههای سه معبد دیگر را مشاهده کرد. در قسمت چپ داخلی، بلافاصله پس از دروازه شمالی دیوار درونی، معبد هُومبَن قرار دارد؛ در وسط و در سمت راست شکل، جایگاهی قرار دارد که به دو خدا هیشمیتیک و روهورَتِر (اعضای پرستش گاه در کوههای انشان) اختصاص دارد. در گوشه شرقی صحن مقدس مکانی که سیَنکوک نامیده میشود معبدی است که به گروهی از خدایان تعلق داشته که شامل چهار جفت خدا تحت عنوان نَپرَتِب بودهاند؛ نَپ واژه ایلامی به معنای خدا است و رَتِپ در حالت جمع به معنای روزی دهنده است؛ به این ترتیب نَپرَتِب به معنای خدایان روزی دهنده - شاید خدایان مؤنث- بودهاند. از دیگر معابد ایلامیان میتوان به معبد و پرستشگاه سُوهسیپا و پرستشگاههای بِلتیا و ایشنی کاراب (ایشنیکَرَب) اشاره نمود.
جالبترین ویژگی معابد ایلامی وجود سه شاخ بزرگ است که در هر طرف دیوارهای معبد نصب میشد. سنگ نبشتههای ایلامی میانه ثابت میکند که این شاخها اِ-اول جزء مهمی از هر معبد را میساختند، چون نماد الوهیت بود.

ایلامیان و سومریها
در سال ۲۲۸۰ پیش از میلاد ایلامیان که در اوج قدرت خود بودند، اور پایتخت سومریان را اشغال و غارت و خدای ویژه آن را به اسارت بردند. سومر مستعمره و خراجگذار ایلام شد و در پایان در ۲۱۱۵ ق. م در دوره فرمانروایی ریم-سین یکم دولت مشترک سومری – اکدی را به طرزی نابود کردند که ملت سومر هیچگاه نتوانست از خرابههای تاریخ سر برآورد. مشیرالدوله پیرنیا در این باره مینویسد:
دِمورگان و سایر نویسندگان فرانسوی بهاین عقیدهاند که غلبه ایلامیان بر سومریها و مردمان بنی سام نتایج تاریخی زیادی دربرداشته، توضیح اینکه ایلامیان به قدری با خشونت و بقسمی وحشیانه با ملل مغلوبه رفتار کردهاند، که آنها از ترس جان از مساکن و اوطان خود فرار کرده، هرکدام به طرفی رفتهاند؛ بنابراین عقیده دارند مردمی که ربّالنوع آسور را پرستش میکردند، بطرف قسمت وسطای رود دجله و کوهستانهای مجاور آن رفته شالوده دولت آسور را نهادند. مهاجرت ابراهیم با طایفه خود به فلسطین و بالاخره هجوم هیکسوسهایِ سامینژاد به مصر و تأسیس سلسلهای از فراعنه در آن مملکت نیز از نتایج غلبه ایلامیان بر ملل سامینژاد بود. اما کینگ باین عقیدهاست، که غلبه ایلامیان در ممالک غربی دوام نیافته، زیرا ایلامیان، چون استعداد اداره کردن مملکتی را نداشتند و غلبه آنها بیشتر به تاخت و تاز شبیه بود، نتوانستند ممالک مسخره را حفظ کنند.
نابودی تمدن ایلام
در سال ۶۴۰ ق.م. آشور بانیپال پادشاه نیرومند آشور، ایلام را تصرف و مردم ایلام را کشتار و دولت ایلام را نابود کرد. تمدن دیرینه ایلام، پس از هزاران سال مقاومت در برابر اقوام نیرومندی چون سومریها، اَکَدیها، بابلیها و آشوریها از دشمن خود آشور شکست خورد و از صفحه روزگار ناپدید گردید. کتیبه آشور بانیپال درباره فتح و نابودی ایلام چنین میگوید:
تمام خاک شهر شوشان و شهر ماداکتو و شهرهای دیگر را با توبره به آشور کشیدم، و در مدت یک ماه و یک روز کشور ایلام را با همه پهنای آن، جاروب کردم. من این کشور را از چارپایان و گوسپند، و نیز از نغمههای موسیقی بیبهره ساختم و به درندگان، ماران، جانوران و آهوان رخصت دادم که آن را فرو گیرند.
ساختار حکومت ایلام
عنصر اساسی نظام حکومتی ایلام، درهمتنیدگی آن با فره ایزدی بود. به این فره، در تمدن ایلامی کیتِن گفته میشد که طلسمی جادویی، فره ایزدی، قدرت محافظ و همچنین قدرت مجازاتگر بود. پادشاهان ایلام قدرت خود را بر پایه محافظت جادویی کیتن استوار میکردند و خود را در برابر رعیت، کارگزار زمینی کیتن الهی میدانستند. کسی که به آن تعدی میکرد، زندگی خود را میباخت، مطرود میشد و میبایست بمیرد. البته باید توجه داشت که همه خدایان ایلامی چنین کیتنی داشتند ولی کیتن هومبان لااقل از زمانی که این خدا به سروری خدایان ایلامی رسید، فره خاص فرمانروا به حساب میآمد. کیتنِ ایزد هومبان، مخصوص پاسداری ایزدی از شاه ایلام بود و قلمرو حکومت شاه، قلمرو مشترک او با ایزدان بود. برای نمونه، در سندی قضایی درباره مجازات، آمدهاست: «او باید وارد آب شود، ایزد [رودخانه] شازی، جمجمه او را در گرداب خود تکهتکه کند! دبوس ایزد و شاه بر سر او کوفته شود! از قلمروی ایزد و شاه رانده شود!» در دادگاههای حقوقی ایلام نیز شهادتدادن با ادای سوگند به شاه و ایزدان انجام میشد و اگر کسی شهادت دروغ میداد، ولو اینکه تنها به شاه سوگند خورده باشد، کشته میشد؛ بنابراین تخطی از تعهدی که سوگند به فرمانروا ضامن آن بود، نهتنها باعث مجازاتهای دنیوی میشد، بلکه عواقب مذهبی سختی نیز در پی داشت و نشانگر این نکته است که در دوره ایلامی، شاهان خود را جانشین و خادم ایزدان بر روی زمین میدانستند و هرگونه مخالفت با خود، مخالفت با خدایان تلقی میشد و مجازات یکسانی داشت.

بنیانگذار دودمان اَپَرتی که در حدود سال ۱۸۵۰ پیش از میلاد تشکیل شده بود، با تأکید بسیاری خود را «شاه» مینامید و هرگز خودش را «حاکم» نخواند. اما در لوحی که از سال اول فرمانروایی او بهدستآمده، او خود را «خدا» مینامد. این نخستین و تنها باری است که یک فرمانروای ایلامی به مقام خدایی رسیدهاست. والتر هینتس دراینباره میگوید: «براساس این لوح میتوان نتیجه گرفت که به قدرت رسیدن اپرت باید یک رویداد بیاندازه مهم باشد». البته بزودی این «خودخداانگاری» شاه کنار گذاشته شد و شاهان ایلامی خود را خادم و ابزار دست ایزدان میدانستند که از حمایت خاص آنان برخوردار بودند و هیچگاه خود را همسنگ ایزدان بهشمار نمیآوردند.شیوه حکومت ایلامیها تا قبل از سده دوازدهم پیش از میلاد، حکومتی سه نفره بود. به این صورت که علاوه بر شاه، دو زمامدار مقتدر دیگر که مرئوس شاه محسوب میشوند، در حکومت بر ایلام سهیم بودند. این دو نفر، برادر و پسر شاه بودند که برادر جوانتر شاه نایبالسلطنه بود و پس از شخص شاه، مقام برتر را داشت و پس از او حاکم شوش بود که میبایست پسر شاه باشد. بهعقیده دیاکونوف، عنوان یا لقب سلطنتی، از پدر به پسر نمیرسید و محتملاً شاهان از میان مقامات عالیرتبه پایینتر برگزیده و انتخاب میشدند؛ به احتمالی، این عالیرتبگان معمولاً از نزدیکترین وابستگان شاهان پیشین بودهاند. اما والتر هینتس معتقد است که نایبالسلطنه، پس از درگذشت شاه بهجای او به تخت مینشست و پس از جلوس، میبایست با بیوه شاه متوفی ازدواج کند و برادر جوانترش نایبالسلطنه میشد. اگر شاه برادر جوانتری نداشت، شاهزاده شوش به مقام نایبالسلطنه ایلام میرسید. اما با جلوس شاه جدید، حاکم شوش در منصب خود باقی میماند و فقط در صورت مرگ او، شاه ایلام میتوانست پسر خود را بهجای وی بگمارد. اگر شاه پسری نداشت، پسر برادر شاه، شاهزاده شوش میشد و اگر او پسر و پسر برادری نداشت، پسر خواهر شاه شاهزاده شوش میشد. البته از سده دوازدهم پیش از میلاد به بعد، شاه ایلام بهتنهایی و بدون دو مقام دیگر حکومت میکرد. باید توجه داشت که بهارث بردن شاهی، تابع تبار مادری بود و نه پدری. برای نمونه، در دوره ایلام میانه، شیلهاک-اینشوشیناک با مشاهده اینکه جانشینی نیازمند تبار شاهی از سوی مادر است و از آنجا که خود محتملاً فرزند ملکه نبود، برای مشروعیتبخشی به حکومتش، ابتدا با بیوه برادرش ازدواج کرد و سپس در کتیبههایش فهرست بلندی از نسبشناسی شاهان ایلامی یعنی اجداد احتمالی خودش را نگاشت.فرانسوا والا در دانشنامه ایرانیکا مینویسد: «جانشینی بر تخت شاهی حق پسر ارشد بود، اما یک عنصر مهم به آن اضافه شده بود: فرزندان حاصل از ازدواج درونخانوادگی بر فرزندان حاصل از ازدواج با غریبهها تقدم داشتند. فرزندی که از وصلت پادشاه با یک شاهزاده خانم ایلامی، یعنی غریبه به دنیا میآمد مشروع بود ولی فرزندی که از وصلت پادشاه با خواهر خودش به دنیا میآمد مشروعیت بالاتری داشت». بنابراین پسر ارشدی که از ازدواج شاه با یک شاهزاده خانم خارج از خانواده به دنیا میآمد، میبایست تاج و تخت را به برادر کوچکتری که از ازدواج بعدی با خواهرش زاده میشد واگذار کند. پسری که از ازدواج شاه با دخترش به دنیا میآمد بالاترین درجه مشروعیت را داشت. برای نمونه، خوتلوتوش اینشوشیناک حاصل ازدواج شوتروک نخونته و دخترش بود.
منابع
پیرنیا، حسن (۱۳۶۹). ایران باستان. نخست. تهران: دنیای کتاب.
کامرون، جرج (۱۳۸۷). ایران در سپیده دم تاریخ. ترجمه حسن انوشه. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۴۵-۳۶۹-۴.
برچسبها: عیلام, سومریان, الهه, اکدیان
.: Weblog Themes By Pichak :.

